شب یلدا برایم هدیه خریده بود. خوشحال شدم ولی باز هم یلدا را دوست ندارم. چرا؟ چون این احساسات، اینکه از شب یا روز خاصی خوشمان بیاید کاملاً شخصیست و کسی هم نمیتواند کمکمان کند. البته فکر میکنم آدمها در نابود کردن شبها و روزها کاملا می توانند مداخلهگر باشند. شب سرد و خوبی بود. ما از هم دور بودیم. حتی کنار هم سر سفره نیز ننشسته بودیم. من از دور بودن خیلی زود خسته می شوم برای همین دلم میخواهد بیشتر تنها و با هم بگذرانیم. بله فکر می کنم بعد از این همه سال زندگی وابسته هم شده باشم. برعکس چیزی که می خواهم.
برچسب:
نویسنده: مانی خلیلی
تاريخ: شنبه
24 دی
1401 ساعت: 15:19